حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

765

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

شنبه 26 ربيع الاخر 1325 قمرى « 23 » هو فرزند گرامى فرزندى حسين دو ساعت به غروب روز جمعه 25 وارد شد ؛ لدى الورود نوشتجات شما را داد خواندم ، هرچه بود مطلع شدم . هرچند تلگراف فرستاده بوديد ، هيچ يك را صلاح ندانستم . خداوند پدر و مادر حاجى معين را بيامرزد كه آن تلگراف انگليسى شما را زده است . از اين طرف هم به ملاحظهء تعجيل و تأكيدى كه در رفتن شما به مأموريت دارند ، من مصلحت نمىدانم معطل اصلاح اين خوانين بشويد . در طى تلگراف به خودم اصرار نموده‌اند كه حضرات را بخواهم در خود اصفهان اصلاح كنم ؛ قبول نكردم ، نوشتم اولاد حسين قلى خان از من و خانوادهء من سوء ظنى دارند كه امكان ندارد اولا در اصفهان حاضر شوند ، ثانيا هرچه تكليف كنم صرفه و صلاح خود بدانند و تمكين كنند . اولاد حاجى ايلخانى هم مىگويند ، شما ما را مجبور كرديد و ضرر وارد آورديد . در اين اقدامات ، فايدهء شأنى من نيست . اعتقادم اين است ، بدون معطلى اين‌ها را به همان مسافرت تهران وابگذاريد و برويد پى كار مأموريت خودتان . اگر صمصام - السلطنه رفت ، شهاب السلطنه هم برود ؛ به خودشان هم نوشتم . باز صارم الملك و معين همايون در مقابل يوسف خان و سايرين مىمانند ؛ اگر او نرفت ، اين هم نرود عذر در دست دارد . اما در باب استعداد ، اين‌ها اگر خودشان را بكشند زياده از دويست سوار با شما نمىتوانند راه بياندازند . دولت امير افخم را با دو فوج خودش مأمور كرده است ؛ فوج زنگنه را مأمور كرده است ؛ سوار مهديه مأمور كرده ؛ صد سوار قزاق مأمور كرده ؛ بطور يقين هشت باطرى توپ و قورخانه فرستاده است . آنچه را كه بطور تحقيق من معلوم كردم ، جز سگوند و . . . « 24 » و نصف . . . « 24 » ، احدى با سالار الدوله نيست ؛ . . . « 24 » مهدى خان با طايفه‌اش نيست ؛ عباسقلى خان . . . « 24 » نيست ؛ دلفان نيست ؛ مالى وجودكى نيست ؛ اين‌ها آواز دهل است . شما از قزاق و سوار ، صد و پنجاه نفر داريد با دويست سرباز ، مسلما شهاب لشكر هم هرچه دارد به شما ملحق مىشود . پشتبند شما دولت است ، هر قدر ضعيف باشد ؛ پشتبند سالار الدوله كى است ؟ اگر داشت ، جعل نمىكرد كه پنج كرور پول براى من حاضر كرده‌اند و حجج الاسلام مرا دعوت كرده‌اند ، راهت را بكش و برو . مرا حاكم فارس كرده‌اند به اصرار اهل فارس ؛ اهالى فارس جدا ايستاده‌اند كه بايد قوام و اولادش در خاك فارس نباشند . دولت هم اضطرارا امضاء كرده‌اند . حرف او اين بود كه ، من پنجاه و چهار هزار تومان پول به دولت دادم ؛ آمدند پول مرا بدهند بروم ، پنجاه و چهار هزار تومان را نصير الملك پرداخت ، مأخوذ اين مدت و ماليات املاكش را حساب كرد ، بيست و دو هزار تومان ديگر قبض جهانيان گرفت داد . ديروز امام جمعه و جمعى كه در معيت او به دلگشا رفته بودند ، بعد از تلگراف رسمى حكومت

--> ( 23 ) - از اصفهان به ده كرد . ( 24 ) - يك كلمه خوانده نشد .